بایگانی دسته: بزرگان

زندگینامه و یاد بزرگان و فرزانگان ایران زمین

کتاب دیگری از نویسنده ۹۴ ساله جودیت کر

جودیت کر نویسنده کتاب کودک

جودیت کر

جودیت کر ـ نویسنده سرشناس ادبیات کودک و نوجوان ـ در سن ۹۴ سالگی کتاب جدیدی منتشر می‌کند.

 «گاردین» نوشت: «جودیت کر» نویسنده آلمانی ـ انگلیسی «خداحافظ موگ»، در پاییز اثری جدید را با عنوان «دُم کاتینکا» روانه بازار می‌کند.

این نویسنده و تصویرگر محبوب که هفته پیش ۹۴ سالگی‌اش را جشن گرفته و ۵۰ سال پیش اولین داستان‌ گربه‌ای خود را منتشر کرد، کتاب جدیدش را «داستانی درباره گربه‌ای کاملا معمولی با دُمی نه چندان معمولی که انگار مال خودش نیست» توصیف کرده است. اثر جدید او،‌ با الهام از «کاتینگا» گربه خانگی او به نگارش درآمده و به گفته خودش «کاملا درباره قدرت» است.

کاتینکا گربه‌ای است با اخلاقیات عجیب و غریب که برای مثال «کر» را مجبور می‌کند درِ عقب ماشین را برایش باز کند و با او مثل یک آدم رفتار کند. اما این گربه در کتاب جدید این نویسنده از مرزهای واقعیت فراتر می‌رود و به جنگل و ماه سفر می‌کند.

گربه کاتینکا

گربه کاتینکا

ببری که برای چای آمد و «وقتی هیتلر خرگوش صورتی مرا ربود» از رمان‌های مشهور «کر» هستند. او متولد آلمان است اما از زمان حکومت نازی‌ها در انگلیس زندگی می‌کند. «کر» به عنوان نویسنده‌ای شناخته می‌شود که مسائل سخت و شاید تلخ را با زبانی ساده برای کودکان بیان می‌کند. «وقتی هیتلر خرگوش صورتی را دزدید» اثری شبه‌زندگی‌نامه‌ای از خاطرات خود «کر» در زمان حکومت نازی‌هاست.

با این که «جودیت کر» تنها شش سال تا ۱۰۰ سالگی فاصله دارد، کارهایش همچنان محبوب و پرفروش هستند. او در دسامبر ۲۰۱۵ «فاجعه کریسمس موگ» را منتشر کرد که ۵۰۰ هزار نسخه فروخت و در یک کمپین تلویزیونی، رتبه اول را کسب کرد.

«جودیت کر» در طول ۳۵ سال فعالیت خود در کسوت نویسنده، ۱۷ جلد از رمان‌های «موگ» را به نگارش درآورده. داستان‌های او تاکنون به ۲۰ زبان دنیا ترجمه شده‌ و بیش از ۱۰ میلیون جلد فروش داشته‌اند.

منبع : ایسنا

آیین آغاز ساخت فیلم کوروش بزرگ

فیلم نامه کوروش بزرگ

فیلم نامه کوروش بزرگ

کوروش کبیر فیلمنامه‌ای فیلم نشده در حیطه سبک فیلمنامه اقتباسی نوشته مسعود جعفری جوزانی است. این فیلمنامه بر اساس داستان زندگی کوروش بزرگ نوشته شده است که در «دفتر اول» آن به  دوران تولد تا نوجوانی و در «دفتر دوم» این فیلمنامه از جوانی تا مرگ این امپراتور شهیر ایرانی پرداخته است . دفتر اول این فیلمنامه در قالب یک کتاب توسط نشر تریتا در تهران به چاپ رسید و طی یک مراسم رسمی با حضور هنرمندانی همچون شهاب حسینی رونمایی شد.

رونمایی و انتشار

فیلمنامه کوروش کبیر «دفتر اول»، در عصر روز جمعه چهاردهم اسفند ۱۳۹۴ طی یک مراسم رسمی در شعبه الف شهر کتاب، در تهران رونمایی شد. این اثر توسط نشر تریتا تحت عنوان روی جلد کوروش کبیر به شکل نسخه جلد سخت منتشر شده است.  کتاب فیلمنامه کوروش کبیر در بیست و نهمین دوره نمایشگاه کتاب تهران با برپایی جشن امضای آن با حضور هنرمندان و چهره‌های برجسته عرصه هنر و ادب ارائه شد.  مراسم رونمایی از کتاب فیلمنامه «کوروش کبیر» روز جمعه ۱۴ اسفند از ساعت ۱۸۸ در  شهر کتاب الف واقع در زعفرانیه، خیابان مقدس اردبیلی، میدان الف، خیابان الف، نبش کوچه سوم برگزار شد.

فیلمنامه این اثر سینمایی با نام «کوروش کبیر، دفتر اول» توسط مسعود جعفری جوزانی نوشته شده است و عبدالکریم یونسی و فتح‌الله جعفری جوزانی پژوهشگران این اثر تاریخی هستند.

جعفری جوزانی در این مورد گفته است:

کوروش شخصیتی بوده که در زمان تاسیس حکومتش، ملت‌های مختلف با افتخار زیر پرچم وی می‌آمدند و می‌خواسته‌اند بخشی از امپراطوری او باشند. از سوی دیگر، کوروش جنگجو نیست، بلکه اندیشمند است و به انسان و کرامت انسانی احترام می‌گذارد بنابراین، دانستن درباره او در شرایط کنونی از ضروریات است.

کوروش کبیر، دفتر اول این فیلم‌نامه است و دفتر بعدی آن نیز در آینده منتشر خواهد شد.

مسعود جعفری جوزانی در مراسم رونمایی این اثر، ساختن فیلم کوروش کبیر را بزرگترین آرزوی خود اعلام کرد.

دیدگاه علی معلم

علی معلم در مصاحبه‌ای با تارنمای ممتاز نیوز، «کوروش بزرگ» را شخصیتی دانست که در میان مردم شخصیت ناشناسی نیست. او وظیفه‌ی  نهادهای فرهنگی در کشور را در این دانسته است که باید چنین شخصیت‌هایی که سبب غرور ملی هستند را بیشتر به بقیه بشناسانند. او همچنین ادامه داد که مردم ایران به غرور ملی نیازمند هستند؛ به‌شکلی که یک شهروند جوان که در ایران زندگی می‌کند نیازمند این است به کشورش درهمه ابعاد افتخار کند. او در پایان با بیان این‌که ایرانی‌ها در هنرهای و مسائل دیگری همچون “هنر آشپزی” هم تبحر و پیشینه تاریخی دارند؛ عدم توجه به این موضوعات فرهنگی را باعث تاسف دانست.

پروژه سینمایی کوروش بزرگ

این کارگردان که کتاب فیلمنامه «کوروش کبیر» را ۱۴ اسفندماه در شعبه الف شهرکتاب رونمایی کرد، درباره ساخت این پروژه سینمایی بیان کرد:

پیش از این قرار بود با علی معلم این فیلم را بسازیم که نشد و در حال حاضر سناریو به یکسری سرمایه‌گذار واگذار شده و تا به اینجای کار هر آنچه انجام شده با هزینه شخصی بوده است.

منبع : ویکی پدیا

 

 

 

روز نکوداشت فردوسی ۲۵ اردیبهشت گرامی باد

25 اردیبهشت روز نکوداشت فردوسی

25 اردیبهشت روز نکوداشت فردوسی

حکیم ابوالقاسم فردوسی (۳۲۹ تا ۴۱۱ هجری قمری)، که امروز دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ماه روز نکوداشت وی در تقویم نام گرفته، بطور قطع نامدارترین شاعر ایران در زمینه خدمت به زبان فارسی و روایت منظوم حماسه های ایرانی است.

شاهنامه با ۶۰ هزار بیت در قالب مثنوی و بحر متقارب (یکی از پرکاربردترین وزن های شعر فارسی) طولانی ترین اثر حماسی و منظوم در جهان است که فردوسی در زمان حکومت سامانیان سرایش آن را آغاز کرد و در زمان سلطنت محمود غزنوی به پایان برد.

سامانیان که بعد از طاهریان و حوالی ۲۶۰ ه.ق در بخش های گسترده ای از ایران از جمله خراسان روی کار آمدند، مردمانی علاقه مند به فرهنگ ایرانی بودند.

ایرانیان که تا پیش از حمله اعراب به زبان فارسی سخن می گفتند و می نوشتند، بعد از آن به دلیل سلطه سیاسی زبان عربی را به عنوان زبان دربار و رسمی پذیرفتند.

اما این روند با وجود وزرای دانا و شعرای حکیمی همچون فردوسی در قرن سوم تغییر کرد و زبان فارسی دری که از نظر الفبا مانند زبان عربی و از نظر گفتار همان فارسی است، ابتدا در دربارها و سپس در همه اقشار جامعه ظهور کرد و رونق یافت.
زبان فارسی در مدت یکصد سالی که به زبان نوشتار و جانشین زبان پهلوی و عربی شده بود، هنوز نهال تازه رسته ای بود که احتمال داشت به دلیل تسلط خلافت بغدادی بر حکمرانان ایرانی مانند غزنویان بار دیگر جای به زبان عربی بدهد یا دست کم ضعیف شود که کم و بیش در دربارها و مکاتب رایج بود.

اسطوره ‌ها، افسانه ‌ها و تاریخ ایران از آغاز تا حمله اعراب درون مایه شاهنامه را شکل می دهند که چهار خاندان پادشاهی پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان گنجانده می‌شوند و به سه بخش اسطوره‌ای (از روزگار کیومرث تا پادشاهی فریدون)، پهلوانی (از خیزش کاوه آهنگر تا مرگ رستم) و تاریخی (از پادشاهی بهمن و پیدایش اسکندر تا گشایش ایران به دست اعراب) تقسیم می شود.
فردوسی که دهقان زاده ای از خراسان بزرگ بود، در قرن سوم با آگاهی از تاریخ دیرینه ایران، دانش ‌های روزگار و خوانده ‌های بسیار و علاقه مندی به ایران کاری را که پیش از او مسعودی مروزی و دقیقی توسی آغاز کرده بودند، به بهترین شکل ادامه داد.
چنانکه نوشته اند شاهنامه منثور ابومنصوری (تحریر شده به سال ۳۴۶ ه.ق) منبع اصلی فردوسی برای سرایش شاهنامه بوده است.

اهمیت شاهنامه در چیست؟
با آنکه بیشتر ایرانیان اهمیت شاهنامه را در ثبت و ضبط تاریخ ایران و شرح پیروزی های ایرانیان بر دشمنان آن ‌ها می‎دانند؛ اهمیت شاهنامه بسیار فراتر از این امر است.
اسطوره یا افسانه‎های نخستین هر ملتی درباره‏ آفرینش جهان و برخوردهای نخستین انسان با طبیعت و نیروهای نیک و بد و اسطوره شناسی به معنای تاریخ فرهنگ مادی و معنوی اولیه هر ملت نخستین بخش شاهنامه و دست کم حدود پنج هزار بیت از این کتاب را به خود اختصاص می دهد.
اما آنچه اسطوره شناسی شاهنامه را از اسطوره شناسی های دیگر جدا می‎کند، شرح ساده افسانه‎ های آفرینش و ماجراهای خدایان و شاهان و پهلوانان همراه با مسائل اخلاقی است. شیوه‏ بیان نیز نه نقلی محض، بلکه به صورت گفت وگوهای منطقی و عقلانی درآمده است.
دیگر اهمیت شاهنامه در بیان تاریخ است که در بخش ساسانیان با حدود ۱۷ هزار بیت بیش از یک سوم حجم کتاب را تشکیل می‎دهد. با آن که این بخش مطالب افسانه‎ ای بسیار دارد، از نظر مطالب تاریخی مهم است. درباره تاریخ ساسانیان مآخذی به زبان های یونانی، لاتینی، سریانی و پهلوی و عربی داریم؛ اما مطالب شاهنامه پس از کنار گذاشتن افسانه ‎ها و شرح و بسط‎ های شاعرانه از نظر مقدار بر مطالب آثار برتری دارد. در بخش به اصطلاح داستانی و نیمه تاریخی شاهنامه نیز مطالب تاریخی به خصوص درباره اشکانیان هست.
ضمن اینکه رسوم کشورداری و آیین ‎های اداری و درباری در ایران پیش از اسلام، مانند گرفتن مالیات، سکه زدن، نوشتن نامه ‎های دولتی، فرستادن و پذیرفتن سفیر، تشکیلات سپاه، سلاح های جنگی، رسم تاجگذاری، آیین باردادن و … در شاهنامه به تکمیل و تفصیل بیان شده است.
شاهنامه به خاطر گنجینه بزرگ واژه‎های فارسی آن، برای موجودیت زبان فارسی اهمیت زیادی دارد. اگر از میان آثار موجود و کهن زبان فارسی آثاری را که مانند شاهنامه رقم واژه‎های بیگانه شان‏ نسبت به کل واژه‎های کتاب از حدود پنج درصد بیش‌تر نیست، یکجا گرد آوریم، حجم همه‏ آنها روی هم رفته به حجم شاهنامه نمی‎رسد.
از نظر ادبی نیز ارزش ادبی یک اثر متشکل از مجموعه‏‎ ارزش های آن اثر از جنبه ‎های گوناگون است.
هنر سخن پردازی فردوسی البته در سراسر شاهنامه نمودار است، استادی او را در هنر داستان سرایی تنها آنجا می ‎توان مشاهده کرد که مطالب ماخذ او روایات اسطوره شناختی یا اخبار تاریخی نیست، بلکه افسانه ‎هایی است که به شاعر فرصت می‎ دهند با پروردن آنها به داستان سرایی بپردازد.

منبع : ایرنا

شعله رقصان غزل خاموش شد

بانوی غزل ایران سیمین بهبهانی

بانوی غزل ایران سیمین بهبهانی

بانوی غزل سرای ایران که از ۱۵ مرداد به حال کما به سر می برد بامداد سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۳ در بیمارستان پارس تهران چشم از جهان فرو بست. سیمین بهبهانی با عنوان «بانوی غزل» شناخته می شد و به خاطر نوآوری هایی که داشت «نیمای غزل» هم لقب گرفته بود. متولد ۲۸ تیر ۱۳۰۶ خورشیدی در تهران در ۲۸ مرداد ۱۳۹۳ خورشیدی در تهران درگذشت.

محبوبیت شاعران در جامعه ما به این خاطر است که هیچ هنری نزد ایرانیان مرتبه شعر را ندارد و ایرانیان هیچ هنرمندی را به اندازه شاعر دوست نمی دارند.

نگویید پس این همه کتاب شعر که بی مشتری مانده چه حکمتی دارد؛ که گفتم و می گویم شاعر و نه هر شاعری. چه، در همان قرونی که مولانا و سعدی و حافظ ظهور کردند نیز ایران شاهد شاعران بسیار بود اما این سه ماندند و درخشیدند و حتی خواجوی کرمانی در قیاس با درخشش حافظ رنگ باخت.

همان گونه که از میان شاعران کلاسیک فارسی و طی هزار سال پنج و به روایتی شش شاعر بیشتر در ذهن وزبان ما ماندگار شدند در این کمتر از یکصد سال که شعر پارسی دوران تازه ای را تجربه می کند نیز از این خیل شاعران تازه که اغلب میان سنت و مدرنیته معلق اند، چند نام برجسته تر شده و باقی می ماند و سیمین بهبهانی که ساعاتی پیش، چشم از این دنیای خاکی فروبست یکی از همین هاست.

شاعری که شعر تغزلی و کلاسیک را با اوزان تازه می سرود و چون نوگرا به مفهوم مصطلح نبود در میان عوام شعر دوست هم محبوبیت خاص داشت و اشعار او در موسیقی دستگاهی ایرانی نیز قابل اجرا بود. کما این که همین تازگی ها همایون شجریان سروده او با عنوان«چرا رفتی» را خواند که بسیار هم گل کرد و بازار راکد موسیقی را رونقی دوباره داد و درست در روزی که شاعر به کما رفت کنسرت آن را هم به صورت زنده اجرا کرد و بسیار مورد استقبال قرار گرفت.  آلبوم را همه نه با نام اصلی آن- نه فرشته نه ابلیس- که با عنوان همین شعر – چرا رفتی- می شناسند و به همین خاطر کنسرت هم «چرا رفتی» نام گرفت:

چرا رفتی،چرا؟- من بی قرارم،
به سر، سودای آغوش تو دارم.-

نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟
ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟

نه هنگام گل و فصل بهار است؟
نه عاشق در بهاران، بی قرار است؟

همچنین جا دارد به یاد آوریم«هوای گریه با من» را ؛ که آن نیز سروده همین شاعر بود و  در اجرای موسیقایی آن،برای فرزند استاد، شهرت مستقل از پدر به ارمغان آورد.

سیمین خلیلی مشهور به سیمین بهبهانی اگرچه با فرهنگ و گفتمان مسلط فرهنگی فاصله داشت و چه بسا این اواخر هیچ نسبتی نداشت ایران را اما بسیار دوست می داشت و در نخستین روزهای شروع جنگ عراق علیه ایران در همان مهر ماه ۱۳۵۹ این شعر را سرود:

ای عزیزان! امید فتح شماست
در دلم هیچ اگر تمنا هست

شب اگر وهمناک و تاریک است
روشنی های صبح فردا هست

خصمم اگر با نشان بولهبی است
با شما آیت «سََیصلی» هست

در مهر ۱۳۵۹ که آتش جنگ درگرفت دیگر جای سرودن اشعار عاشقانه نبود و با الهام از سوره «تبت» و آیه «سیصلی نارا ذات لهب» شعر «ما نمی خواستیم اما هست» را چونان «پاره دلی» به «رزمندگان دلیر» تقدیم کرد. کاری که شاید امروز نزد برخی چندان مهم جلوه نکند اما باید دانست که برخی از صاحبان دیگر سخن انجام ندادند. دو ماه بعد نیز برای«مدافعان دلیر خونین شهر» سرود.

هر چه سن سیمین بالاتر می رفت و تجربه های بیشتر می آموخت عشق او هم بزرگ و بزرگ تر می شد:

شلوارِ تا خورده دارد / مردی که یک پا ندارد
خشم است و آتش، نگاهش/ یعنی: تماشا ندارد

رخساره می تابم از او/ اما به چشمم نشسته
بس نوجوان است و شاید/ از بیست، بالا ندارد

شاعران را باید با شعرشان و حسی که به مردمان زمان خود و پس از خود داده اند و می بخشند داوری کرد نه با فراز و فرودی که در زندگی خصوصی هر کسی هست یا باورهای سیاسی و غیر سیاسی شان. چندان که اگر چنین باشد درباره سعدی نیز می توان گفت مذهبی داشت غیر از مذهب رسمی پس از خود و در وصف هلاکو خان مغول هم سروده بود.

وقتی مهدی اخوان ثالث (م.امید) درگذشت احمد شاملو پیامی فرستاد و گفت: «شاعران، هرگز نمی میرند». بسیاری این سخن را برای جبران کدورتی دانستند که در یکی دو سال آخر به خاطر سخنرانی شاملو در دانشگاه برکلی آمریکا درباره شاهنامه و فردوسی میان آن دو ایجاد شده بود یا اندوخته ای برای خودش اما اکنون که سال ها از مرگ هر دو می گذرد روشن شده است آنان که سخنی از خود بر جای گذاشته اند در ذهن و زبان مردمان باقی می مانند.

حافظ، سعدی، مولانا و فردوسی و بزرگان دیگر انگار همیشه با ما هستند. شاعران معاصر البته نتوانستند آن قله ها را تکرار کنند اما همین که شعر آنان به صورت ترانه خوانده یا زمزمه می شود یا گاه اینجا و آنجا و حتی در محفلی که هیچ نسبتی با ادب و فرهنگ هم ندارد بر زبانی می نشیند و بر گوش ها خوش می آید به این معنی است که شاعران با شعر خود زنده می مانند و سیمین بهبهانی نیز این بخت را دارد که بماند.

شاعری که روزی سروده بود:

«یا رب مرا یاری بده، تا خوب آزارش کنم
هجرش دهم زجرش دهم، خوارش کنم زارش کنم

از بوسه های آتشین، وزخنده های دل نشین
صد شعله در جانش زنم، صد فتنه در کارش کنم

گیسوی خود افشان کنم، جادوی خود گریان کنم
با گونه گون سوگندها، بار دگر یارش کنم

چون یار شد بار، دگر کوشم به آزار دگر
تا این دل دیوانه را راضی ز آزارش کنم»

این شعر را هم به بانوی قصه فارسی – سیمین دانشور- تقدیم کرده بود:

دوباره می سازمت وطن/ اگرچه با خشتِ جان خویش
ستون به سقف تو می زنم/ اگر چه با استخوانِ خویش

دوباره می بویم ازتو گل/ به میل نسلِ جوان تو
دوباره می شویم از تو خون/ به سیل اشک روان خویش

سال پیش و در پنجم آبان ۱۳۹۲ به دعوت علی دهباشی عزیز که بخارا را یک تنه چون یک بنیاد برپا داشته در « شب سایه»- برای گرامی داشت امیر هوشنگ ابتهاج – حاضر شدم. هم دیر رسیدم و هم به دلیلی زود باید می رفتم و شگفتا که تنها فرصت حضوردر یکی از برنامه ها دست داد. درست، هنگامی که سیمین بهبهانی به یاری خانم «مهرو ملالی» پشت تریبون می رفت تا غزلی را به سایه پیش کش کند. احساس می شد بینایی خود را از دست داده اما نه خود بروز می داد و نه دیگران در این نکته دقیق می شدند و تنها می شنیدند:

دیگر نه جوانم، که جوانی کنم ای دوست
یا قصه از آن «افتد و دانی» کنم، ای دوست

هنگام سبک خیزیِ آهوی جوان است
پیرانه سر آن به، که گرانی کنم ای دوست

تا رسید به این بیت که

دل مُرد و در او شعله ی رقصانِ غزل مُرد
حیف است تغزّل که زبانی کنم ای دوست

و دیدم که هم قطره اشکی از چشم شاعر افتاد و هم چشم های حاضران خیس می شد.

آری، در این سرزمین و نزد مردمان آن، هیچ هنری گرامی تر از شعر و هیچ هنرمندی محبوب تر از شاعر نیست و در میان گونه های شعری نیز همچنان غزل و شعر تغزلی دوست داشتنی ترند و چون قصه، قصه عشق است وقتی شاعر، زن باشد شیرین ترهم می نشیند.

شاعری که توانست مفهوم عشق را در شعر خود ارتقا دهد و از احساسات جوانانه و روایت شخصی به مفاهیم بلند و عمومی برساند و این نکته را با مقایسه تاریخ سرودن اشعار به وضوح درمی یابید.

هنر او از حیث ظاهری «اوزان تازه» بود و از جنبه متن و معنی نوع نگاه به عشق که مدام آن را ارتقا داد و از این نظر، بختیار بود که بلند زیست تا از عهده این کار برآید. بر این پایه می توان گفت شاعر نمی میرد اگر چه مرده باشد و پیش تر خود سروده باشد:

دل مُرد و در او شعله ی رقصانِ غزل مُرد

منبع : سایت خبری عصر ایران

مجتبی کاشانی – تلفیقی زیبا از صنعت ، هنر و نوع دوستی

مجتبی کاشانی در سال ۱۳۲۷ در خانواده‌ای معمولی در مشهد به دنیا آمد . پس از اخذ دیپلم جهت ادامه تحصیل در رشته اقتصاد وارد دانشگاه شیراز شد . و در سال ۱۳۵۶ فوق لیسانس خود را از مرکز مطالعات مدیریت وابسته به دانشگاه هاروارد دریافت نمود و در سالهای ۱۳۵۶و ۱۳۶۷و ۱۳۶۹، به ترتیب دوره‌های مدیریت صنعتی، مهندسی صنایع و کنترل کیفیت فراگیر را در ‍ژاپن گذراند . حس نوع دوستی و عدالت خواهی از مواردی بوده که همیشه او را تحت تاثیر قرار میداده و این را در همه آثارش می‌توان مشاهده نمود.

 مجتبی کاشانی متخلص به سالک از جمله افرادی بود که برای بلوغ فرهنگ مدیریت در ایران تلاش فراوان کرد.

او در شعر نو هم به موفقیت هایی رسید. تاکنون هفت کتاب با نام‌های : از خواف تا ابیانه ،‌باران عشق، به آیندگان، روزنه، پل، عشق بازی به همین آسانی ست ،‌خویشتن را باور کن و دو کتاب در رابطه با مدیریت : از گاراژ تا کلینیک، نقش دل در مدیریت، از این مدیر فیلسوف و شاعر منتشر شده است.

در قسمت‌هایی از وصیت‌نامه اش گفته است: «من کاری نتوانستم برای مردم انجام دهم، حاصل عمرم من برای ملتم و کشورم ۲۰۰ مجتمع آموزشی است که با پول مردم و دوستانم در انجمن یاوری ساختم و شش کتاب شعر که برای مردم و به عشق آنها سروده‌ام و تعدادی کارخانه منظم و زیبا شده و هزاران کارگر و کارمند و متخصص صنعتی. امیدوارم از آنها پاسداری شود به هر حال به قول پاستور من از آنچه در توان داشتم انجام دادم و اینک در لحظه وداع از این نظر احساس شرمندگی نمی‌کنم.

 در وصیت‌نامه‌اش به همه وصیت دوستی و عشق کرده «عاشق باشید و در هر کاری با ایمان به خدا پیش بروید حتماً موفق می شوید”… این شاعر اجتمایی و خیر مدرسه ساز در ۲۳ آذر ۱۳۸۳ در تهران در اثر بیماری سرطان معده فوت کرد. یادش گرامی باد.

 از اشعار او

نازنین

داس بی دسته ما

سالها خوشه نارسته بذری را برمی چیند
که به دست پدران ما بر خاک نریخت
کودکان فردا
خرمن کشته امروز تو را می‌جویند
خواب و خاموشی امروز تو را
در حضور تاریخ
در نگاه فردا
هیچکس بر تو نخواهد بخشید
باز هم منتظری؟
هیچکس بر در این خانه نخواهد کوبید
و نمی گوید برخیز
که صبح است،
بهار آمده است
تو بهاری
آری
خویش را باور کن

نگاه معلم

مدرسه عشق

در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن همواره اول صبح
به زبانی ساده
مهر تدریس کنند،
و بگویند خدا
خالق زیبایی
و سراینده عشق
آفریننده ماست.
مهربانیست که ما را به نکویی
دانایی
زیبایی
و به خود می خواند
جنتی دارد نزدیک، زیبا و بزرگ
دوزخی دارد- به گمانم
کوچک و بعید
در پی سودا نیست
که ببخشد ما را
و بفهماندمان،
ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست

در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
و ریاضی را با شعر
دین را با عرفان
همه را با تشویق تدریس کنند

لای انگشت کسی
قلمی نگذارند
و نخوانند کسی را حیوان
و نگویند کسی را کودن
و معلم هر روز
روح را حاضر و غایب بکند
و به جز ایمانش
هیچکس چیزی را حفظ نباید بکند
مغزها پرنشود چون انبار
قلب خالی نشود از احساس
درس هایی بدهند
که به جای مغز، دلها را تسخیر کند.
از کتاب تاریخ
جنگ را بردارند
در کلاس انشاء
هر کسی حرف دلش را بزند
«غیرممکن» را از خاطره ها محو کنند
تا، کسی بعد از این
باز همواره نگوید: «هرگز»
و به آسانی همرنگ جماعت نشود.

زنگ نقاشی تکرار شود
رنگ را در پائیز تعلیم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن
از قله کوه
و عبادت را در خدمت خلق
کار را در کندو
و طبیعت را در جنگل و دشت.
مشق شب این باشد
که شبی چندین بار
همه تکرار کنیم:
عدل
آزادی
قانون
شادی…
امتحانی بشود
که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ایم
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن آخر وقت
به زبانی ساده
شعر تدریس کنند
و بگویند که تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما

مجتبی کاشانی