بایگانی دسته: فولکلور

برگزیده و بررسی داستان ها افسانه ها موسیقی و تصنیف ها از نواحی ایران و جهان

ننه سرما و عمو نوروز

یکی بود یکی نبود                                                سرما بود گرما نبود
ننه سرمای عزیز                                                 سرحال و خوب و تمیز
دست و پاشو حنا گذاشت                                       موهاشو شونه کرد و بافت
شلوار قرمزی پوشید                                           به چشمهاشم سرمه کشید
مشک و عنبر زد به خودش                                   پیرهن چین دار به تنش  
فرشی انداخت تو ایوون                                        با خود آورد یک قلیون
سرکه، سماق و سمنو                                          سبزی و سیب و سنجد
با سیر گذاشت تو سینی                                         اینجوری که می بینی

haftsin

بعد نشست چشم انتظار                                       خسته بود از اون همه کار
یواش یواش چشم ننه                                         سنگین شد و خوابش گرفت
خرخرش رفت زود به هوا                                   بازم خوابید ننه سرما
                                     ****
همون موقع عمو نوروز                                    به همراه حاجی فیروز
میاد با یک کوله بار                                          به عشق دیدن یار
وقتی می بینه ننه                                              که کار کرده یک تنه
خوابیده بازم امسال                                           نمی کنه او را بیدار
روی موهاش می گذاره                                      گل همیشه بهار
بوسه ای خیلی یواش                                         می کاره رو گونه هاش
                                     ****
حاجی فیروز توی شهر                                       غوغایی کرده برپا
می زنه و می رقصه و می خونه                           آی آدما نمونید توی خونه
آی عمو نوروز اومده                                         بهار پیروز اومده
بیرون میان آدما دسته دسته                                 می بینند که عمو عصا به دسته
سبزه و گل میده به هر کس یکی                            شیرینی و آبنبات پولکی
                                        ****
ننه سرما بیدار شد                                             کی بود، چی بود، چطور شد
این گل چیه رو موهام                                         تر شده رو گونه هام
ای وای بازم خوابیدم                                          عمو نوروز رو ندیدیم

 

شعر از : شیرین بر اساس قصه ی عمونوروز و ننه سرما 

 

قلعه قارنی یاریق و افسانه سه برادر

gharniyarigh

قلعه‌ی “قارنی یاریق” با نام کوهی که برروی آن قرار دارد، امروزه در میان مردم خوانده می‌شود و در جنوب غربی سلماس کنونی، بر روی کوه معروف به “قارنی یاریخ” قرار دارد و در زبان محلی به قارنی یاریخ ( Qarni) و “اؤش قارداش”معروف است. “قارنی یاریخ” یکی از نام‌های کوه است که از واژه‌ی “یارماق”(Yarmaq) گرفته شده است که تقریباً به معنی پارگی شیار است که آن نام به علت وجود چهار شیار طبیعی است که بر روی کوه وجود دارد.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، منطقه‌ی آذربایجان‌غربی، بقایای دیوار خارجی قلعه، بقایای ساختمان‌های داخلی و مرکزی قلعه‌، چهار دخمه سنگی کنده شده در کوه، هشت غار و دخمه‌ی طبیعی، پله‌های سنگی قلعه‌، بقایای بخش‌هایی از اتاق‌های سنگی قلعه و انواع شکسته‌های ظروف سفالی و… از جمله بخش‌های مختلف این قلعه‌ی تاریخی است. اوچ(اوش) قارداش هم نام دیگر این کوه است که آن هم گرفته شده از یک افسانه محلی است که در میان مردم رایج است.

افسانه اوش قارداش(سه برادر):

بر طبق افسانه در گذشته‌های بسیار دور در این قلعه دختر یک پادشاه بوده، زمانی که این دختر تصمیم به ازدواج می‌گیرد، سه خواستگار که هر سه آنها نیز برادر بودند، به خواستگاری این دختر می‌آیند. دختر پادشاه بیشتر مایل بوده با برادر کوچکتر ازدواج کند، از آنجایی که نمی‌توانسته به راحتی و بدون دلیل به دو خواستگار دیگر جواب منفی بدهد، برای خلاصی از دست دو برادر دیگر چاره‌ای اندیشیده و مقرر می‌کند که در روزی معین هر سه برادر از پایین کوه که قلعه روی آن قرار داشته، شروع به کندن کوه کنند و هر کدام که زودتر به بالای کوه رسید وی با او ازدواج خواهد کرد. روز موعود سر می‌رسد و هر سه برادر از پایین شروع به کندن کوه می‌کنند و از آنجایی که دختر دل در گرو برادر کوچک داشت خود نیز از بالای کوه شروع به کندن آن به طرف برادر کوچکتر می‌کند و در آخر سر آن دو به یکدیگر می‌رسند. اگرچه امروزه با صعود به کوه و مشاهده هر یک از این شیارهای بسیار عظیم به راحتی می‌توان تشخیص داد که این روایت یک افسانه است .

از بقایای موجود امروزی این قلعه می‌توان با دخمه‌های کنده شده در دل کوه، دخمه‌های طبیعی و پله‌های سنگی ساخته شده در جابجای سطح قلعه اشاره کرد. ساختمان اصلی قلعه امتداد این پله‌ها به ساختمان یا در بیان بهتر به ساختمان‌های اصلی قلعه منتهی می‌شود. سالم‌ترین بخش که در نوع خود بین سایر قلاع سلماس بی‌نظیر است، بخشی از قسمت سقف یک اتاق است که امروزه جای سوراخ‌های الوار سقف در دو زاویه دیده می‌شود و امروزه به خوبی طریقه قرار گرفتن الوارها را می‌توان دید. این بنا از سنگ لاشه و ملاط گل یا احتمالاً ترکیبی از گل و ماده‌ای دیگر در امتداد دو سوی این بخش و تا دامنه کوه بقایای اطاق‌های قلعه دیده می‌شود. تمام این اطاق‌ها تا آنجایی که دیده‌ها و شواهد اجازه می‌دهد، فقط از سنگ و گل ساخته شده‌اند. راهرویی سنگی در ضلع غربی این سازه، دو دخمه سنگی ضلع جنوبی کوه را به قله وصل می‌کند. امروزه به علت تخریب پله‌های ارتباطی به پایین و جلو ورودی این دخمه‌ها طی این مسیر کمی مشکل است.

دو دخمه سنگی ضلع جنوبی کوه:

این دو دخمه سنگی که در کنار همدیگر قرار گرفته‌اند، چسبیده به هم و در دل کوه کنده شده‌اند. یکی از این دخمه‌ها به شکل نیم دایره(b) و مانند دخمه زنجیر قلعه است، اما در ابعاد بزرگتر. دهنه ورودی این دخمه در ارتفاع بیش از ۲ متر از صفه جلو دخمه قرار دارد و ارتفاع داخل آن نیز به ۲ متر می‌رسد‌. ورودی آن به شکل مستطیل کامل بوده و جای محکم کردن چهار چوب در بر روی سنگ کوه دیده می‌شود‌. ورودی این دخمه به طرف شرق است و پله‌های ارتباطی ورودی این دخمه نیز امروزه وجود ندارد. دخمه دیگری چسبیده به این دخمه نیم دایره‌ای شکل وجود دارد ورودی این دخمه دارای ابعاد بسیار بزرگی است ولی طول خود دخمه نزدیک ۲ متر است. درِ ورودی کاملا به جهت جنوب یا به عبارتی دیگر پشت کوه قرار دارد. امروزه به علت ریزش پله‌های ارتباطی این دخمه، ورود به آن بدون تجهیزات کوهنوردی امکانپذیر نیست، ولی در ضلع شرقی دیواره این دخمه دو سوراخ پنجره مانند از دیواره دخمه به بیرون کنده شده است و به وسیله این سوراخ‌ها بدون ورود به دخمه می‌توان از آن دیدن کرد. چنان که از آثار تراش کناری این سوراخ‌ها بر می‌آید، آنها در زمان ایجاد دخمه‌ها تعبیه شده و نقش ارتباطی داشته‌اند.

تاریخچه قلعه‌:

با وجود بیش از هشت غار طبیعی بر روی شیار‌های این کوه که عمق تعدادی از آنها زیاد است، سکونت انسان‌های اولیه در این غارها بعید نیست. خاک‌های موجود در ته این غارهای طبیعی دارای عمق زیادی است، اما به دلیل عدم حفاری‌ها و گمانه‌زنی‌های علمی در داخل این غارها فعلاً مدرک علمی از این سکونت‌ها وجود ندارد‌. نشانه‌هایی از سکونت انسان‌های غارنشین در غارهای اطراف رودخانه “زولا”(Zola) و شعبات آن که به فاصله کمی از از این کوه قرار دارند، هم خود دلیلی بر احتمال سکونت انسان‌های اولیه در این غارهاست. یکی دیگر از دلایل اصلی که این نظریه را تقویت می‌کند، پیدا شدن تکه سفال شکسته بسیار ابتدایی در محوطه کوه است. بر روی این سفال کاملاً ابتدایی و ضخیم آثار خاشاک و ساقه گیاهان به خوبی قابل مشاهده است و وجود اثر انگشت‌های فراوان دست بر روی این قطعه سفال که حاکی از صاف کردن سطح آن به وسیله دست، دست ساز بودن این سفال را برای ما بازگو می‌کند.

هر چند به احتمال قوی بنای اولیه این قلعه و سکونت در این کوه به هزاره‌های قبل از میلاد بر می‌گردد اما امروزه به دلیل عدم تحقیقات و حفاری‌های علمی مدارکی برای این ادعا نداریم و اطلاعات جامعی که امروزه از این قلعه برای ما وجود دارد به ۸۰۰ ق . م و به زمان امپراتوری “اورارتو” برمی‌گردد که به عقیده بیشتر محققان شهر “اورارتویی اولخو” در محدوده سلماس شکل گرفته است. بر اساس نوشته‌های آشوری این قلعه که از آن به عنوان “سارداری خوردا”( Sarduri xurda) یاد می‌شود، قلعه نگهبان و ارگ حکومتی به حساب می‌آمده است. اکثر دخمه‌های کنده شده در کوه این قلعه به همراه سنگ تراشی‌ها و پله‌های سنگی آن مربوط به همین تاریخ “اورارتو” است، هر چند برخی از محققان تعدادی از این دخمه‌ها را به تمدن ماد نیز نسبت می‌دهند.

اساس اسناد تاریخی این قلعه تا دوران صفویه مورد استفاده بوده که نمونه‌های سفال‌های موجود در سطح تپه نیز تاییدی بر این نکته هستند. از قطعه سفال‌هایی که در سطح این قلعه وجود دارد و در نوع خود بسیار بدیع و جالب توجه است، نوعی سفال با روکش شفاف دورنگ- به احتمال زیاد شیشه- است که نقشی شبیه یک گل یا پرنده بر روی آن به رنگ سبز ترسیم شده که نظیر آن تا کنون در هیچ یک از محوطه‌های باستانی سلماس دیده نشده است.

منبع : خبرگزاری ایسنا

افسانه های فولکلور ایران

فولکلور یا فرهنگ عامه عبارت است از علمی که به بررسی آداب ، رسوم ، داستان های عامه ،چیستان ها ، ضزب المثل ها، موسیقی ، تصنیف های مردم یک ناحیه می پردازد. داستان ها و افسانه های عامیانه نقشی بسیار پر رنگ در فولکلور هر ناحیه ای دارند و معمولا یک داستان یا افسانه با اندکی تغییرات در نواحی گوناگون روایت می شود . بسیاری از کودکان دهه ۴۰ و ۵۰ خاطره ای خوش از قصه گویی های مادر بزرگ ها و مادران خود دارند. دوره ای که تلویزیون چندان فراگیر نبود و در جاهایی هم که به آن دسترسی داشتند زمان محدودی در طول روز به برنامه های کودک اختصاص داده می شد. ما کودکان آن دوره اکنون بزرگ شده ایم و صاحب فرزند و دنیا هم بسیار دگرگون شده است . کودکان امروزی دسترسی آسان و گسترده ای به انواع رسانه های دیداری و شنیداری دارند. شخصیت های داستان های کارتونی اکنون ذهن و فکر کودکان ما را تسخیر کرده اند. نمی خواهم بگویم این بد است یا خوب . واقعیت این است که اصلا اهمیتی ندارد که ما چه قضاوتی داریم . چون دنیای رسانه  کار خود را می کند بی آنکه کاری به نگرانی ما داشته باشد. ولی می شود از دید دیگری نیز به آن نگریست . با توجه به سابقه درخشان ایرانیان در ادبیات جهان آیا ما هم می توانیم سخنی در خور توجه کودکان امروزین عرضه کنیم؟ آیا شخصیت های داستان های ما هم می توانند جایی در میان قهرمانان دنیای کودکان داشته باشند. ادبیات فولکلور ایران پر بار و ریشه ای به ژرفای تاریخ بخش بزرگی از تمدن های بشری دارد. ولی متاسفانه شیوه نقل و بیان این فولکور ( رسانه ) قرن ها ست که دست نخورده مانده است . بررسی و گردآوری فولکلور ایران را خاورشناسان که کارشان بیشتر جنبه پزوهشی داشته آغاز کردند و پس از آنان پژوهندگان ایرانی چون کسروی و صادق هدایت با شیوه ای علمی به  این رشته پرداختند. دکتر پرویز ناتل خانلری سر دبیر مجله سخن در دهه ۲۰ را می توان آغاز گر جنبش همگانی در راه جمع آوری فولکلور نواحی ایران دانست . در شماره های سوم تا ششم دوره دوم انتشار این مجله ( اسفند ۱۳۲۳ تا خرداد ۱۳۲۴ ) مجموعه مقالاتی از صادق هدایت درج شد که شیوه علمی مطالعه و جمع آوری فولکلور نواحی را به پژوهندگان می آموخت و آموزگاران ، دانش آموزان و همه علاقه مندان را به گردآوری فولکور ناحیه ای که در آن زندگی می کنند تشویق می کرد. پس از این بود که کوشش و جنبشی بزرگ در راه گردآوری فولکلور ایران به همت همه ی علاقه مندان آغاز شد .

 ضمن گرامیداشت همت و کوشش ده ها تن از مردان و زنان این سرزمین که سال های بسیاری از عمر خود را در نشریات ، برنامه های رادیویی و بنیاد های ناسودبر صرف پژوهش در فولکلور ایران کرده اند ؛ در این نوشتار کوتاه فهرست وار به کوشش  پژوهندگانی می پردازم که حاصل کارشان کتاب های ارشمندی شده که سالهاست آذین بخش کتابخانه دوستداران فرهنگ عامه، نوجوانان و جوانان است. علاقه مندان به جزییات و ماجراهای بسیار این کوشش ها می توانند به جلد سوم کتاب ارزشمند ” از نیما تا روزگا ما ” نوشته یحی آرین پور مراجعه کنند.

حسین کوهی کرمانی

کتاب چهارده افسانه تاریخ چاپ ۱۳۱۴ ،افسانه های شیرین و دلپسند روستایی که از ده نشینان و شبانان حدود کرمان و کاشان و اصفهان شنیده بود.

صادق هدایت

اوسانه و نیرنگستان چاپ ۱۳۱۰ و ۱۳۱۲ .

فضل الله صبحی

روز چهارشنبه چهارم اردیبهشت ماه سال ١۳١٩ش، ساعت شش بعد از ظهر، دستگاه پخش صدای تهران (رادیو ایران) گشایش یافت و روز جمعه ششم اردیبهشت ماه، صبحی مهتدی، “پدر بچه ها”، نخستین سلام خود را خطاب به فرزندان خویش فرستاد و نخستین قصه اش را به نام “عمو ماندگار” از رادیو ایراد کرد. ایشان ضمن قصه گویی کوششی را آغاز کرد برای گردآوری افسانه های محلی ایران که نتیجه آن کتاب معروف افسانه ها بود. این مجموعه در دو جلد طی سال های ۱۳۲۳ و ۱۳۲۵ چاپ شدند .

جلد یکم افسانه ها شامل داستان های گل خندان، نمدی، بُزی، راه و بی راه، خیر و شر، مرغ سعادت، سعد و سعید، گل زرد، نخدو، جستیک نخودی، نخودی و دیو، گوسفندی، رمال باشی، خاله قورباغه، خاله گردن دراز، سکینه آوردی و جلد دوم شامل نمکی، ملی، نمکک، ملک خسرو، ماه پیشانی، کره دریایی، گاو پیشانی سفید، نارنج و ترنج، نارنج، شاه و وزیر، چل گیس، چل گره مو، کچلک، بوعلی، قاطر و آفتابه، سنگ صبور، مرد سه زنه بودند . این دو مجموعه را بسیاری از نهاد های علمی و پژوهشی سراسر دنیا در آن زمان ستودند.

سپس صبحی دو دفتر دیگر به نام افسانه های کهن از کهنه ترین و اصیل ترین افسانه های نغز فارسی را که به قول خود “از سینه ها بیرون کشیده و بر کاغذ آورده بود” با روایات مختلف فراهم آورد و جلد نخست آن را در مهر ماه سال ١۳٢٨ش و جلد دوم را با مقدمه ای از یان ریپکا خاور شناس چک، در سال ١۳۳١ش چاپ کرد.

جلد نخست افسانه های کهن بیست داستان یکی بود یکی نبود، دویدم و دویدم، یز زنگوله پا، گرگ و هفت بزغاله، بلبل سرگشته، خاله سوسکه، کک به تنور، خروسک پریشان، کلاغ لج باز، غوزه، گنجشک، دم دوز، پیره زن، کدو قلقله زن، کدو، شیر شکر، روباه و لک لک، شیخ روباه، زور، گنجشک دنبک زن و جلد دوم هجده داستان روباه پیر، پوپک، روباه سیاه پوش، شغال، روباه و خروس، سگ پیشنماز، کلاغ و روباه، لج باز، عروس و مادرشوهر، پیله ور، شاه زاده و مار، ملک ابراهیم، شغال بی دم، پیره زن و شغال، دیوانگان، عروس و مادر شوهر خل، دختر قاضی، گرگ خون خوار و روباه، افسون کار بودند و در نوروز ۱۳۳۰ نیز افسانه دژ هوش ربا را منتشر کرد.

کتاب “افسانه ی دژ  هوش ربا” که از داستان های باستانی ایران بود، جلب توجه زیاد کرد. دانشمندان جهان آن را پسندیدند و اتحادیه ی کتاب خانه های امریکا آن را جزو کتاب های با ارزشی که در کشورهای مختلف جهان برای کودکان نوشته شده است انتخاب کرد و در شهر بالتیمور و سپس در واشنگتن به معرض نمایش گذاشت. صبحی این افسانه را در میان قصه هایی که از گوشه و کنار کشور برایش فرستاده بودند یافت و با مطالعه ی آن دریافت که این داستان همان است که آن را جلال الدین محمد بلخی در دفتر ششم مثنوی آورده ولی به پایان نرسانده است.

 امیر قلی امینی

امینی ابتدا به گردآوری امثال و داستان های امثال پرداخت و چون کارهایش مورد تشویق و استقبال واقع شد، از همان هنگام به فکر گردآوری قصه ها و افسانه های محلی افتاد.کتاب “سی افسانه” به گفته ی مولف، مجموعه ی کوچک و مختصری از افسانه های زیادی است که وی به زبان محلی اصفهان و بختیاری گردآوری کرده، ولی چون چاپ خانه های اصفهان مجهز به حروف اعراب دار نبوده اند، ناگزیر شده که افسانه های مزبور را که پیش از آن به زبان محلی مردم اصفهان نوشته شده بوده به لفظ قلم برگرداند تا چاپ آسان شود.

 آنچه در این نوشتار بسیار کوتاه آمد فشرده ای بود از روایت استاد یحی آرین پور از بخش افسانه های فولکلور ایران . از اینرو، فولکلور ایران معدنی از الماس است که باید با دقت و ظرافت از آن بهره برداری کرد به دیگر سخن باید آنرا با زبان و شیوه امروزی در غالب رسانه سرگرمی به جهانیان عرضه کرد.