اولین دیدار با معلم

سالها پیش وقتی که هنوز                       
با فرشته های زمین بودم دوست
روح من بود پاک و زلال
مثل کاغذ سفید بی خط و خال
 همینکه ساعت عمرم به هفت رسید      
به سوی مدرسه رفتم با بیم و امید
 هوای مدرسه بوی غریبی می داد
بوی کتاب نو، پاک کن و بوی مداد

school1

 یه حس تازه ای انگار در وجودم بود
که هم خوب بود و حس غریبی هم بود
 معلم پشت میزش نشسته چشم به راه
که تا بیایند بچه ها یکی یکی از راه
 به محض دیدن او با صدای رسا و بلند
سلام کردم و دیدم به روی او لبخند
 سلام به روی ماهت، خوش آمدی گل من
تو هستی حالا شاگرد و معلم هم من    
 همان لحظه تغییر کرد احساسم
که انگار بود موقع ی پروازم
 سپردم خودم را به دستان او
بیا هرچه باید بدانم بگو

school4

 ببین پاک پاک است لوح وجودم
ببین دست توست تار و پودم
 ببین کودکی ام به دستان توست
تو باید بسازی، آن را درست
 تو پایه گذار منی خوب من
تو می سازی حس بد و خوب من
 تو دانا، توانا ساز منی
معلم تو آینده ساز منی

شعر از : شیرین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.